برچسب:
نویسنده: پرهام بهرامی
لعنت به من که تو موندن و رفتن گیر کردم و نمی تونم تصمیم بگیرم. لعنت به من که زبونم قفل شده و هر چی تلاش می کنم که چند کلمه باهات حرف بزنم نمیشه. لعنت به تو که با این قهر و سکوت های چند ماه ات منو هم لال کردی.
لعنت به من که عاشقت شدم. لعنت به تو که با اینکارات منو به دیوانگی و جنون رسوندی. لعنت به من که هربار قهر و سکوتت رو تحمل کردم. لعنت به من که دوباره به این زندگی برگشتم. لعنت به من، لعنت به من، لعنت به من... .
برچسب:
نویسنده: پرهام بهرامی
برچسب:
نویسنده: پرهام بهرامی
برچسب:
نویسنده: پرهام بهرامی
نمی دونم شونه هام تحمل این بار رو داره یا نه؟! نکنه کم بیارم! نکنه جا بزنم! نکنه باز دلم بلرزه! نکنه باز دلم کار دستم بده!
خدایا نمی دونم می بینی و می شنوی یا نه. اما من اینجا تنهای تنهام.
کمکم کن. الان نیاز دارم صدامو بشنوی. همین الان، همین لحظه.
منو ببین. صدامو بشنو.
برچسب:
نویسنده: پرهام بهرامی
برچسب:
نویسنده: پرهام بهرامی
از دیروز تصمیم گرفتم دیگه قرص های قلبم رو نخورم و نخوردم. از استرس و اضطراب، دائم حالت تهوع و تپش قلب دارم. اما دیگه قرص قلب نمی خورم.
قلبی که پر از درد و رنج و اندوه شده، قلبی که شکسته از نامهربونی های خدا، قلبی که پر از خستگی و نا امیدی شده، نیاز به قرص نداره.
برچسب:
نویسنده: پرهام بهرامی
برچسب:
نویسنده: پرهام بهرامی
برچسب:
نویسنده: پرهام بهرامی
برچسب:
نویسنده: پرهام بهرامی
برچسب:
نویسنده: پرهام بهرامی
برچسب:
نویسنده: پرهام بهرامی
سال جدید شده. حتی حوصله نوشتن هم ندارم.
برچسب:
نویسنده: پرهام بهرامی
برچسب:
نویسنده: پرهام بهرامی
برچسب:
نویسنده: پرهام بهرامی