چند سال بود که وضعیت دندوناش افتضاح بود و به خاطر اینکه دایم سیگار می کشید خیلی از دندوناش، خراب شده بودن. حدود ۱۰، ۱۲ از دندوناش باید ایمپلنت میشد و هزینه سنگینی داشت. سال ۱۴۰۱ من خونه ام رو دادم رهن مفصل و پولش رو گرفتم و گفتم بریم دندوناتو درست کنیم. میگم خونه خودم چون تمام پول تهیه خونه رو خودم داده بودم از حقوق خودم و وامی که گرفته بودم و اقساطش رو هم خودم پرداخت می کردم..
دکتر گفته بود پروسه درمان دندونها لااقل یکسال زمان می بره. برای همین پول رهن خونه منو قرار شد بزنیم به کارت پدرش تا برامون سکه بخره، تا ارزش پولمون تو اون یکسالی که برای درمان زمان لازم بود حفظ بشه. پدرش هم یکی از شهرستانها زندگی می کنه.
با پول رهن خونه سال ۱۴۰۱ پدرش ۸ تا سکه برامون سفارش و قرار شد که امانت پیش خودش نگهداره.
یکسال بعد، وقتی تو اردیبهشت سال ۱۴۰۲، بها سکه رسید به حدود ۴۰ میلیون تومن، پدرش زنگ زد و یه دعوای زرگری راه انداخت و ۸ تا سکه امانتی رو بالا کشید. وقتی بهش گفته بود که اون پول مال ساراست، پدرش گفته بود به من ربطی نداره برو بدهیت رو به سارا بده.
به همین راحتی پدری که ادعای نما.ز و ارتباطات خاص با خدا داشت، ۸ تا سکه امانتی پسرش رو بالا کشید و از همون سال با پسرش قطع ارتباط کرد.
چه شبها و روزهای سختی بعد از این ماجرا به ما گذشت. اما نمی دونستم، سه سال بعد دقیقا تو اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ پسرش همون کاری که پدرش باهاش کرده بود با من می کنه.
برچسب:
نویسنده: پرهام بهرامی