چقدر پر از بغض و گریه ام. حالم مثل اون تیکه از آهنگ بانو هایده است، اونجایی که میگه:
باز دلم مثل همیشه خالیه
باز دلم گریه تنهایی می خواد
بر میگردم تا ببینم کسی نیست
میبینم غم داره دنبالم میاد
میبینم غم داره دنبالم میاد
تموم وجودم از بغض و گریه می لرزه. بند بند وجودم پر از درده.
انقدر وجودم پر از اندوه و غم هست که اصلا نمیدونم با چه کلماتی بیان کنم.
خدایا من خیلی تنهام. کمکم کن تا بتونم ابن حجم از غم رو تحمل کنم.
دلم می خواد با صدای بلند صدات کنم. بیفتم به زانو سرم بذارم روی زمین و با صدای بلند، های های گریه کنم. شاید این غم لعنتی که تا مغر استخوونم ریشه دوونده و حتی تو خواب هم دست از سرم بر نمی داره، از وجودم بریزه بیرون.
خدایا کمکم کن.
برچسب:
نویسنده: پرهام بهرامی