لعنت به من که تو موندن و رفتن گیر کردم و نمی تونم تصمیم بگیرم. لعنت به من که زبونم قفل شده و هر چی تلاش می کنم که چند کلمه باهات حرف بزنم نمیشه. لعنت به تو که با این قهر و سکوت های چند ماه ات منو هم لال کردی.
لعنت به من که عاشقت شدم. لعنت به تو که با اینکارات منو به دیوانگی و جنون رسوندی. لعنت به من که هربار قهر و سکوتت رو تحمل کردم. لعنت به من که دوباره به این زندگی برگشتم. لعنت به من، لعنت به من، لعنت به من... .
برچسب:
نویسنده: پرهام بهرامی