حس تند عاشقانه من
... تا همیشه دوست دارمت و این حس تند عاشقانه ی من استاین نیاز فطری پرستش است،میل تا همیشه با تو بودن استروبروی من بایست قبله ام ! دوست دارم این نماز شوق را این غروب ساعت عروج من ، این غروب لحظه ی رسید
پایان تلخ 97
عزیزدلمعزیز دلمعزیز دلم هر چقدر بگم عزیز دلم باز هم کمه. نمی دونی چقدر برام عزیزی. واقعا عزیز دلم هستی. چرا رابطه ما اینجوری شد؟ چرا داریم دلسرد میشیم؟ چرا حرف از جدایی می زنی؟ نمی دونی حتی حرفش هم قل
سال نو
عزیز دلم مهربونمآرامش دلمسال نو شده، وارد سال ۹۸ شدیم و برای سال جدید بهترین ها رو برات آرزو می کنم. یکمی دلسردی به رابطه مون نفوذ کرده، که همه تلاشم رو می کنم که تو سال جدید رابطه مون بشه مثل قبل. تو
اولین دیدار ۹۸
اولین دیدارمون تو سال ۹۸، ساعت ۷ عصر روز چهارشنبه ۷ فروردین ماه بود. چقدر دلم برات تنگ شده بود. اومدم جلوی شرکتتون دنبالت که با هم بریم خونه سهیلا. شاید وقتی این متن رو می خونی اصلا یادت نیاد. امروز ه
یک آرزو
از شروع سال جدید، بارندگی و سیل شروع شده. سال جدیدی که همه متتظر بودن تا در کنار خانواده شون تعطیلات رو بگذرونن. همه می خواستن در کنار خانواده خستگی یک سال دویدن رو لز تن بیرون کنن. اما مردم سالشون رو
بی کسی
وقتی ده ماه بیکار باشی و به هر دری بزنی تا کارت درست بشه. وقتی به آدمهای اطرافت هر کسی رو که فکر می کنی بتونه برات کاری کنه، رو می اندازی و جوابی نمی گیری. وقتی ناامید از همه جا و همه کس، خدا رو صدا م
تنها با خدا
خدای من سلام منو یادت میاد؟! تو تنهام گذاشتی. هر روز دارم از تو دورتر و دورتر میشم. اینجا، من حرفهای دلم رو می نویسم. حرف هایی که نمی تونم یا نمیشه به عزیزدلم بگم. اما امشب می خوام با تو حرف بزنم.
تجربه تلخ
بعد از ۱۰ ماه بیکاری، کار پیدا کردم. تو شرکتی به نام شایان. شایان برای من تجربه خوبی نبود. بعد از مصاحبه با من تماس گرفتن و گفتن بیا سرکار. در مورد حقوق صحبت کردیم و روی یک مبلغ مشخص توافق کردیم. فکر
منم و همه تنهایی هام
پنج شنبه با هم رفتیم کوه. یک سال می شد که کوه نرفته بودیم. شب رو تو پناهگاه پلنگچال موندیم. صبح ساعت 6 از پلنگچال رفتیم به سمت ایستگاه 5. خیلی خوب بود. خیلی خوش گذشت. دلم می خواست این دو روز اصلا تموم
حال بد
وقتی نمی تونی گریه کنی، یا حال گریه کردن نداری، یعنی حالت بده. خیلی خیلی بده. کلافه ام، داغونم. تو حواست نیست. صبح میری و 7، 8 شب برمی گردی. نمی دونی حال من چقدر بده. دو هفته است می خوایم با هم حرف ب
بازهم تنهایی
چی بنویسم؟!عزیزم، کاش میشد سند این دل رو به نام تو میزدم. کاش دلی رو که عاشقانه دوستت داره قبول می کردی. عزیزم کاش می تونستی عمق دل نگرانی هامو درک کنی. کاش میفهمیدی که همه وجودم، همه جسم و روحم به ب
روزهای سرد پاییزی
عزیزم، سه هفته است که پدر و مادرت از مشهد اومدن و مهمان تو شدن. من هم به اجبار کوچ کردم. این سه هفته برای من به اندازه سه سال گذشته. خیلی دلتنگتم. اگر چه همدیگرو می بینیم اما برای من کمه. من این خون
یک شب هزار ساله
عزیزم، فردا قرار هست، پدر و مادرت برگردن مشهد. دروغ چرا؟! خوشحالم. میدونم که دلتنگشون میشی. اما منم دلتنگ توام. این ۲۹ روز برای من خیلی سخت گذشت. نمی دونی چقدر دلتنگت شدم. نمی دونی هر روز برام انداز
آرزو
امشب تو کوچه مون عروسی هست. برای این عروس و داماد آرزوی خوشبختی می کنم. اگرچه خواننده خیلی بد می خونه اما ادم رو هم به حرکات موزون می کشونه. اولین چیزی که با این آهنگ ها تو ذهنم نقش می بنده، اینکه به
ماندن یا رفتن
دیشب با هم حرف زدیم. تو بازم به من تاکید کردی که ما نمی تونیم برای همیشه با هم بمونیم. منم بهت گفتم میدونم و تاکید کردم که نمی خوام مجبورت کنم که با من بمونی. تو گفتی من تو این مدتی که با هم بودیم خیلی ایثار و فداکاری کردم. خیلی از خودم گذشتم.
آروم جونم
مهربونم! داری میری مشهد دیدن پدر و مادرت، خوشحالم که میری و پدر ومادرت رو می بینی و حال و هوایی عوض می کنی. این روزا با وجود مشکلاتی که پیش اومده من و تو، حال خوبی نداریم. برو تا کمی روحیه ات عوض بشه. من اینجا منتظر برگشتنت هستم. فقط 1 ساعت ه
آروم جونم
مهربونم! داری میری مشهد دیدن پدر و مادرت، خوشحالم که میری و پدر ومادرت رو می بینی و حال و هوایی عوض می کنی. این روزا با وجود مشکلاتی که پیش اومده من و تو، حال خوبی نداریم. برو تا کمی روحیه ات عوض بشه. من اینجا منتظر برگشتنت هستم. فقط 1 ساعت هست که از خونه رفتی و من چقدر دلتنگت هستم. می خوام گریه نکن...